کوه نمک جاشک(گنبد نمکی جاشک) – دیدنی های بوشهر – سفر در ایران

● تالاب هشیلان تالاب (مرداب) هشیلان، به مساحت تقریب ۴۵۰ هکتار یکی از بوم سازگارهای جهان در کرمانشاه است، این تالاب در تشکیلات آبرفتی یک ناودیس تشکیل و محور ناودیسی به سمت جنوب شیب دارد، آب تالاب در بالا دست به صورت سراب و چشمههای جوشان بوده و در گستره مرداب به صورت کانالهای بزرگ و کوچک پخش شده است. این مسئله تاثیری در روند آزمایش ندارد زیرا سوختن دی کرومات آمونیوم نیازمند اکسیژن نیست و پخش شعله ها تا اتمام و سوختن همه مواد ادامه خواهد یافت. رشته کوه آتشفشانی خاموش سبلان از دره قره سو در شمال غرب اردبیل شروع و در جهت شرقی – غربی به طول 60 کیلومتر و عرض تقریبی 48 کیلومتر تا کوه قوشاداغ در جنوب اهر ادامه می یابد.

بدخشان است که مردم از آنجا به تبت می روند. او در 1159، برخلاف معمول هر سال ، باج و خراج آنجا را به دربار نادر نفرستاد. »، اینگونه اصلاح کنیم: «وإن لم یکن نقل عنه قتل أو قتال أو جرح»، زیرا همانگونه که قتل و قتالی درباره ابوبکر نقل نشده او از مجروحین و زخمیهای جنگ احد نیز معرفی نگردیده است. یکی از چهار فرزند بزرگ یحیی بن ابی منصور منجم بزرگ ایرانی،با صاحببن عباد نیز مدتی معاشر بود. علاوتاً چهار مغز، بادام کوهی، ارچه خنجک، شمشاد وغیره در مناطق کوهستانی بدخشان یافت میشود.

به نوشتة یعقوبی (ص 288)، بلخ در اواخر قرن سوم ، هفتاد و چهار منبر در شهرهایی که چندان بزرگ نبودند داشت ؛ مانند شهر بدخشان . واین شهر توسط لشکریان مغول تخریب شده که بعد ازآن نام “غلغله” به معنی غوغا وفریاد است برآن نهادند چون خان مغول همه را قتل کرد که در آن جريان غوغا و غلغلهء مقتولين به آسمان برپا بود. نخستین بار، نام بدخشان در منبعی چینی (هوان تسانگ ، قرن اول /629)، به صورت پوـ توـ چانگ ـ نا ، آمده است .

جونکو تابی (Junko Tabei) از ژاپن نخستین زنی بود که به قله اورست صعود کرد. او مي افزايد: من در آن لحظه در شِعب بودم و رسول خدا صلي الله عليه وآله اشاره کرد که ساکت شوم تا سبب شناخته شدن پيامبر صلي الله عليه وآله نشوم. بدخشیان با او بیوفایی کردند و در میانشان تفرقه و پراکندگی افتاد. بدخشیان از ترس اوزبکان به کوهستانها گریختند و بدیع الزمان میرزا که در خود نیروی جنگ صحرا را نمی دید، در قلعة (بدخشان ) متحصن شد. سرانجام ، باقی خان بر قلعه مسلط شد و بدیع الزمان میرزا را به قتل رسانید و بدخشان را به یکی از امرای معتمد خود سپرد (اسکندر منشی ، ج 2، ص 632). به نوشتة میرزا محمد کاظم مروی وزیر (ج 2، ص 608، 621)، نادر سردار خود، طهماسب خان ، را که از رود جیحون عبور کرده و برای تسخیر بدخشان رفته بود، سرزنش کرد.

تمام حُکّام آنجا به خود لقب ذوالقرنین داده اند که مخصوص اسکندر بوده است . مجدداً به خان میرزا (یا سلطان اویس میرزا) داده شد (اسکندر منشی ، همانجا). چون سپاه نادر به سوی بدخشان حرکت کرد، میرزا نبات به پاس احترام وی ، به پیشواز او آمد (همان ، ج 3، ص 1093ـ1094، 1098ـ1099). شیروانی ، سیاح قرن یازدهم ، که به بدخشان سفر کرده و با شاه آنجا گفتگو داشته است ، می نویسد: عموم مردم آنجا فارسی زبان و ساکنان دهاتش نیز فارسی زبان اند و ایلاتشان ترک زبان اند. بابر سلیمان ، فرزند او را که کودکی خردسال بود به جای فرزند خود همایون ، به حکومت بدخشان گماشت (بدخشی ، ص هفده ). در 954، همایون ، پسر بابر، با سپاهی به بدخشان رفت .

آن دو به جای خرج کردن پولشان برای یک مراسم عروسی کِسل کننده و پر ریخت و پاش و صد البته گرفتن عکس های ملال آور آتلیه ای، رفتن به کوه اورست را انتخاب کردند. در اوایل سده ۲۰ انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ روسیه و انگلستان این تصور را برای عثمانی به وجود آورد که استقلال ایران از دست رفته و از اینرو آنها به سهمخواهی از خاک ایران پرداختند. پس از مدتی ، جانشین سلطان محمد از کاشغر مراجعت کرد و بدخشان را دوباره به دست آورد، و ابوبکر از بدخشان رانده شد. از سادات مازندران بود و با خلیفه سلطان (م ۱۰۶۳ ق) ، داماد شاهعباس دوم ، خویشاوندی داشت.

به دنبال اعتراض ابوسعید، در 871، شاه سلطان محمد (که در هرات بود) به قتل رسید (بدخشی ، ص شانزده ). در 908، بدیع الزمان میرزا به فرمان سلطان حسین میرزا (بایقرا) به درخواست امیرخسروشاه ، شاه بدخشان ، با دوازده هزار سوار از بلخ به آن سوی روان شد و بدخشان را به دست آورد (روملو، ج 12، ص 96). در آخر 910، در نتیجة قیامی ، ازبکان از بدخشان رانده شدند. این منطقه در دورة اسلامی شهری هم به نام بدخشان داشته است . پایگاه خبری فوتبالی- شاید شخصیت آرام ریاضیات در نهایت سدی برای پیشرفت این سنگربان در اواسط دهه 60 شده و اجازه نداد او در تیم ملی نیز نام خود را مطرح کند.

“تاریخ سلاطین مازندران” که نثری ساده و روان دارد از تصنیفات او بود. در این سال ، نوة او، شاهرخ ، وی را از بدخشان بیرون کرد، اما او مدتی بعد به بدخشان بازگشت (بدخشی ، ص هفده ). در 992 (هنگام سلطنت شاه محمد خدابنده )، ازبکان به فرماندهی عبدالله خان (اوزبک ) بدخشان را مسخر کردند، سلیمان و شاهرخ به هندوستان گریختند (همانجا) و عبدالمؤمن خان ، فرزند عبدالله خان (اوزبک )، حاکم بلخ و بدخشان شد (اسکندر منشی ، ج 2، ص 549). در 999، محمد بابر شاه ، پسر عمر شیخ میرزای گورکانی ، که از ترس سپاه اوزبک مملکت خود را رها کرده بود و در حدود کابل و حصار شادمان ، بی سروسامان می گشت ، سلطان اویس میرزا، عم زادة خود را، که (قبلاً) حاکم بدخشان بود و به میرزاخان شهرت داشت ، برای یاری خواستن ، به دربار شاه عباس اول فرستاد (همان ، ج 2، ص 429). در 1004، به نوشتة اسکندرمنشی (ج 2، ص 508)، حاکم بدخشان ، جان محمد قراول (اوزبک ) بوده است .

در آیه ی آخر سوره قبل(ذاریات)خواندیم: «یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ» که سخن از وعده ی قیامت بود و این سوره بعد از پنج سوگند می فرماید:آن وعده قطعاً واقع خواهد شد. شهید جوانمرد، حجت الاسلام والمسلمین سید عبدالکریم هاشمی نژاد، پنجم مردادماه سال 1311، در بهشهر و در خانواده ای متدین و زحمتکش متولد شد. طرح اولیه تشکیل این استان در سال ۱۳۷۵ به هنگام سفر رئیسجمهور وقت جمهوری اسلامی ایران، علی اکبر هاشمی رفسنجانی به بروجرد از سوی نمایندگان مردم بروجرد در مجلس شورای اسلامی ارائه شد.

این انیمیشن توانست توجه و دید بیشتر داوران جشنواره را به سوی خود جلب نماید. میرزا سلیمان ، امیر بدخشان با سپاهیان خُتَّلان و قُندوز و بَغْلان ، به مقابلة وی آمد (روملو، ج 12، ص 419). در آغاز سلطنت شاه طهماسب ، محمدشاه هندی به قصد گرفتن کمک به دربار او آمد و شاه ایران وی را کمک کرد تا سرکشان کابل و غزنین و بدخشان را به اطاعت درآورد (اسکندر منشی ، ج 1، ص 100). در تمام دوران سلطنت شاه طهماسب تا 983، امیر بدخشان ، میرزا سلیمان بود که بابر وی را به حکومت آنجا گماشته بود.

میرزا نبات ، ناگزیر شد که مالیات سال قبل و سالی را که در آن بود به دربار نادر بفرستد. آقا شیخ محمد تقی جوان آملی در سال ۱۳۰۴ هجری در شهر آمل به دنیا آمد.پدرش آقا شیخ محمد آملی از حکما و فیلسوفان عهد خود و از بوستان میرزا ابوالحسن جلوه بود.محمد تقی آملی فارسی را در مکتب خانه ی آن عهد آموخت و در سنین نوجوانی ادبیات و کتاب های سیوطی،جامی و شرح منظومه ی سبزواری را نزد پدر و عالمان دیگر فرا گرفت. و واشجرد بزرگترین شهر بدخشان بوده است .

ابوالفداء (ص 475) می نویسد: بدخشان در بالای طخارستان و محدود به سرزمین ترکان است . گفته می شود برای ساختن این قلعه، محوطه بالای قله را مسطح کرده بودند. اطراف این جهیل سبز و شاداب بوده در موسوم تابستان چراگاه های خوب برای مراشی تشکیل میدهد. ولایت بدخشان از لحاظ معادن مهم آنرا یاقوت، لاجورد و طلا تشکیل میدهد. اکثریت اهالی بدخشان زراعت پیشه و مالدار بوده، محصولات عمده زراعتی این ولایت را غله جات مانند برنج، گندم، جو، ارزن وباقلا تشکیل میدهد.

حیوانات مهم ولایت بدخشان را اسپ، بز، گوسفند وغژگاو تشکیل داده و حیوانات وحشی مانند خرس وگرگ در جنگلات آن پیدا می شود همچنان در درواز، روباه وخفک که پوست آنها قیمتی وتجارتی است یافت میشود. باشنده گان این سرزمین را تاجکها، ازبکها، پشتونهای ناقل تشکیل میدهند. گوسفند مارکوپولو از جمله حیوانات مصروف این سرزمین بوده که شهرت جهانی دارد. رود ارس و آراتا به کار رفتهاست، ریشه در میانرودان شمالی دارد. این ولایت کوهستانی بوده درجه حرارت شبا روزی ماه های تابستان وزمستان تفاوت قابل ملاحظه داشته ووضع بارندگی با اقلیم محل پیوستگی کامل دارد از جانب دیگر زاویه تابش آفتاب از لحاظ موقیعت نشبی ها که تغیر میکند بنابران نشبی های جنوبی آن گرم وخشک و نشبی های شمالی آن سردو مرطوب میباشد.

طالقان ) و وَرْوالیز قرار دارد و تا خُلْم امتداد می یابد. طالقان ) رسیدند، در محل آب شور با پادشاهان بدخشان صلح کردند (شرف الدین علی یزدی ، ج 1، ص 63؛ نظام الدین شامی ، ص 24؛ عبدالرزاق سمرقندی ، ج 1، ص 322). در 769، میان امیرحسین (امیر ماوراءالنهر) و شاهان بدخشان از یک سو و ملک حسین والی هرات از سوی دیگر، جنگهایی درگرفت که به صلح انجامید (شرف الدین علی یزدی ، ج 1، ص 129؛ عبدالرزاق سمرقندی ، ج 1، ص 397). اما تیمور به بدخشان لشکر کشید و شاه بدخشان ، شیخ علی ، را دستگیر و گله ها و رمه های وی را غارت کرد (شرف الدین علی یزدی ، ص 133-134؛ نظام الدین شامی ، ص 53). مدتی بعد، دوباره شاهان بدخشان با امیرتیمور درگیر شدند و تیمور آنان را سرکوب کرد ( عالم آرای صفوی ، ص 22). در زمان بابرشاه ، سلطان محمد بدخشانی با نام مستعار «لالی » قصد داشت که نظام ایالتی ایرانی به وجود آورد، اما در مقابل لشکریانی که ابوسعید (گورکانی ) به سرکوبی وی فرستاده بود، تسلیم شد و به هرات رفت و پسرش به کاشغر فرار کرد و میرزا ابوبکر، پسر ابوسعید، امیر بدخشان شد.

به همراه شبان سگی بود بنام قطمیر که هرچند آن سگ را میزد بازنمیگشت و با هفت تن «یاران غار» به درون غار رفت. تا مَنْگ شش مرحله راه است (همان ، ص 518) و فاصلة الطایقان تا بدخشان نیز هفت روز راه و از بلخ تا بدخشان سیزده منزل راه است (همان ، ص 454، 457). صاحب حدودالعالم (ص 105) دربارة بدخشان می نویسد: «شهریست بسیار نعمت و جای بازرگانان و اندر وی معدن سیم است و زر و بیجاده و لاجورد و از تبت مشک بدانجا برند». قرار دارد، فاصله اش تا جیحون هشت فرسخ است . هرچند نفوس شماری دقیق در سراسر افغانستان صورت نگرفته اما ارقام متفاوت از نفوس بدخشان داده شده که هفتصد هزار، بعضاً هشت صد هزار و گاهی ارقام چون یک میلیون و هفتصد هزار ارائه شده اما آنچه منطقی به نظر میرسد همانا یک میلیون و یکصد هزار نفر میباشد یعنی نفوس یک میلیون و یک صد هزاری بدخشان منطقی و قابل قبول به نظر میرسد.

دیدگاهتان را بنویسید