منظومه ی شمسی

البته باید توجه داشت که با وجود شباهتهای فوق، نفسالامر در اندیشه حکمای مسلمان تفاوتی اساسی با مفهومهای جهانهای ممکن در اندیشه پلنتینگا دارد. بنابراین ترکیب جسد آدمی بی هیچ تفاوتی نظیر عالم است. ناصرخسرو پس از ذکر نظر «گروهی از فلاسفه» دربارة جوهر افلاک تأکید می­کند که « دین بر مثال دنیاست»(همان، 200) و رسول را آفتاب بصیرتهای خلق، وصیِ رسول را ماه دین می­شمارد، آفتاب، نور خویش را به ماه می­دهد، رسول نیز در عالم دین، کتاب را در حالی که سرشار از رمز و مثل است به وصی می دهد، وصی میوههای خام را می­پیراید و چنان کند که از معنی و رنگ تأویل، خردمندان بتوانند آن را بپذیرند همان گونه که ماه با نبات و حیوان عمل می­کند.

روایت جنگ بهرام با دو شیر برای تصاحب تاج نیز روایتی تاریخی دارد که در کتابهایی چون تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر آمده است. جستوجو در منابع تاریخی که نظامی از آنها بهره برده، نشاندهندۀ میزان مطالعه و آگاهی وی بر آثار تاریخی تا زمان حیات او است. تاریخ طبری، تاریخ بلعمی، تاریخ ثعالبی، سیاستنامۀ نظامالملک، کتاب البدء و التاریخ مقدسی از جمله آثاری هستند که نظامی از آنها در تدوین تاریخی داستان بهره برده است. در جدول (1)، مقایسه تطبیقی مهمترین عناصر و خویشکاریها میان روایت نظامی، فردوسی، طبری، بلعمی، ابن اثیر، مقدسی، نظامالملک و ثعالبی ارائه شده است.

داستان کاخ خورنق و سمنار(سنمار) در کتابهایی چون تاریخ طبری، تاریخ ابن اثیر، تاریخ ثعالبی و البدء و التاریخ آمده است. طبری و به تبع آن بلعمی درباره زباندانی و ادب بهرام گور به آوردن این جملههای بسنده کردهاند: «جمعی از قانونشناسان پارسی و استادان تیراندازی و چابکسواری و خط و اهل ادب، باب ا چند تن از خردپیشگان روم و پارس و سخنگویان عرب پیش وی آمدند که بهرام به صحبت با آنها پرداخت و برای هر یک از رشتهها وقتی معین کرد» (طبری، 1375، ج 2: 615). در تاریخ ثعالبی نیز به طور مفصل به سخنوری بهرام به زبانهای گوناگون پرداخته شده است.

طبری، ج 2: 623). ابناثیر نیز این ماجرا را همین­گونه که گذشت درج کرده است (ابناثیر، 1385: 76). ثعالبی نیز در تاریخش واقعۀ مرگ بهرام را همینگونه آورده است (ثعالبی، 1368: 365) . ذکر این نکته لازم است که در صفحات فوق ترتیب ستارگان ذکر نمی­شود؛ اما در صفحات 199 تا 203بتدریج آفتاب را اول، و برابر رسول، سپس ماه را در مرتبة دوم و برابر وصی قرار می­دهد. بر اساس محاسباتی که توسط “ووت” و “باتلر” انجام گرفته و با درنظر گرفتن عوامل گوناگون، در بدترین و سخت ترین شرایط، از هر 5 تا 10 ستاره در جهان هستی ، حداقل یک ستاره وجود دارد که دارای سیاراتی با اندازه و شرایط زمین است ، سیاراتی که قادر به پشتیبانی حیات می باشند.

عطارد یکی از گرمترین اماکن در منظومه ی شمسی است.جهنمی خاموش وتهی از هوا که تحت سیطره ی کامل خورشید،در مقابل آسمان سیاه و یکدست آویزان است.نزدیکی عطارد به خورشید بدان مفهوم است که به آسانی نمی توان نمای روشنی از این درونی ترین سیاره به دست آورد.در واقع، عطادر آن قدر به خورشید نزدیک است که بسیاری از اخترشناسان حرفه ای، این سیاره کوچک را حتی در یک نظر کوتاه ندیده اند.هر چند عطارد اغلب خیلی درخشنده است گاهی به درخشندگی شعرای یمانی درخشانترین ستاره ی قابل رؤیت در آسمان می رسد.درخشندگی اش در رنگهای آبی و ارغوانی فجر و شامگاه از بین می رود.

خانم تابش: مشتری بزرگ ترین است. ابو علی محمد به فرمان منصور بن نوح به ترجمۀ کتاب بزرگ تاریخ طبری پرداخت. این کتاب امروزه در دست است و به نام تاریخ بلعمی یا تاریخنامۀ طبری مشهور است. گروه شبیهسازی برای تست اینکه آیا یک دنیای آبی قادر به نگه داشتن اتمسفر خود است یا خیر؛ شبیهسازیهای کامپیوتری را پیادهسازی کردند و چندین سناریوی ممکن را برای آن در نظر گرفتند. در این میان، پیشسیاراتی که از برخوردها دوری کردهاند، یا از طریق جذب گرانشی به قمرهای طبیعی این سیارات تبدیل میشوند یا اینکه در کمربندهایی در کنار اجسام دیگر باقیمانده و تبدیل به سیاره کوتوله و اجرام کوچک میشوند.

در کمال ناباوری باید بگوییم که یکی دیگر از اجسام عجیب بر روی سیاره مریخ ، قطعه سنگی همشکل ماهی است؛ اما هیچ ماهی زندهای در این سیاره وجود ندارد! 13. لبه بیرونی ابر اورت جایی است که گفته میشود که میزان تأثیر گرانشی اجسام از ستارههای نزدیک بیش از خورشید است. فاصله این شیء از خورشید بیش از دو برابر فاصله پلوتون از خورشید است. عطارد همچنین تندروترین سیارهٔ منظومهٔ شمسی است که با سرعتی حدود ۴۸ کیلومتر بر ثانیه، هر ۸۸ روز یک بار خورشید را دور میزند.

همچنین در همین کتاب از جنگهای بهرام در یمن و سودان سخن رفته است (همان: 77). ماجرای جنگ وی با خاقان چین هم بهصورت مفصّل در تمام تواریخ و روایت فردوسی و نظامی آمده است. را شامل میشود. به سخن دیگر،انسان هر آن چه را در جهان است در خود دارد؛ بنابراین می­نویسد:«خدای تعالی مردم را بر مثال خلقت عالم آفرید از بهر آن که تخم عالم، جوهر مردم بود و عالم به مَثَل درختی است که بار آن درخت،مردم عاقل است» (همان،1363 :288). زرّین کوب دربارۀ خاستگاه این اندیشه می نویسد:«اصل فکر محتمل است، بابلی یا ایرانی بوده باشد و در اوپانیشاد هم انعکاس آن هست» (زرّین کوب،1368:865) و دربارة نظریة اندامواری می­گوید: «فلوطرخس (پلوتارک) در رسالهای تحت عنوان De face in orbe lunae هر یک از اجزاء عالم را از جهت عمل و وظیفهای که دارد، به یکی از اعضاء و جهازات بدن تشبیه میکند و از این جاست که عالم را انسان کبیر Macranthropos خوانده اند» (همان).

نزد حکیمان یونانی تلقّی از انسان به عنوان عالم صغیر و از عالم به عنوان انسان کبیر به نحوی که مشابهت اجزای آنها را بیان کند، سابقهای دراز دارد. خلافت آدمی، مرتبهای است که تنها به او جامعیت جمیع مراتب عالم را می دهد و به آینهای می ماند که مرتبة الهی و جمیع اسماء را باز می­تاباند. برای ساختن چنین مدلی به میدان وسیعی نیاز دارید.«سرجان هرشل»در ضمن بیان این مدل،واقعاً انتظار نداشت که ساختن آن عملی شود.بلکه هدف او از این پیشنهاد،کمک به فهم نظری اندازه ی واقعی خانواده ی سیارات بود.

جهان،خود تصویری از جهان معقول است و سرمشق روح در ساختن طبیعت و جهان محسوس خاطرهای است از آن چه در جهان برین دیده است (همان،36). به نظر وی:«هر آدمی موجودی دوگانه است:در یک سو ترکیبی است از عالی و دانی و در سوی دیگر خود خویش است، کیهان نیز چنین است، در یک سو ترکیبی است، از تنی و روحی که با زنجیر به تن بسته شده و در سوی دیگر روح جهان است که در تن نیست؛ بلکه در روحی که در تن است تصویری از خود منعکس ساخته است»(فلوطین،1366:187-186).

دیدگاهتان را بنویسید