معرفی ۲۳۷ تن از مشاهیر و مفاخر و رجال آمل – هراز نیوز

بنا برعقاید ویدی وهمچنان اوستایی گردونهٔ زرین آفتاب را چهار اسپ اصیل باد ، باران، ابرو رعد به پیش میراند که دشت ودمن ومزارع را سیراب میساختند واز پس شان آفتاب سوار بر گردونهٔ زرینی آشکارا میشد تا جهان را بانور خود شاداب و روشن گرداند.گرچه درهند ارابه چهاراسپه مهربه گادی هفت اسپه سوریا درقرون ما بعدی مبدل شد، اما درحقیقت ادامه همان عنعنه باستانی بود. اما آنچه از تواریخ ایران، روم، نوشته های سمگ و تواریخ دیگر مردم همسایه بر می آید، دوران تاریخی ایران از مردم “ماد” که یونانیان آن را مدی و به زبان دری “مای” و “ماه” گویند برنمیگذرد، و پیداست که زبان مردم ماد یا ماه زبانی بوده است که با زبان دوره ی بعد از خود که زبان پادشاهان هخامنشی باشد تفاوتی نداشته، زیرا هرگاه زبان مردم ماد که بخش بزرگ ایرانیان و مهم ترین شهرنشینان آریایی آن زمان بوده اند با زبان فارسی هخامنشی تفاوتی میداشت.

در این روایات همه جا می رساند که رشته ی ارتباط سیاسی، اجتماعی و ادبی ایران هیچ وقت نگسسته و زبان این کشور نیز به قدیم ترین زبان های تاریخی یا قبل از تاریخ می پیوندد و “گاثه ی زردشت” نمونه ی کهن ترین آن زبان هاست. اگرچه خاستگاه دین اسلام کشور عربستان است، اما اسلام به تدریج همه کشورهای آسیای غربی را دربر گرفته و سپس به آسیای مرکزی و مشرق و جنوب شرقی آسیا نیز راه یافته است. اما او هفت هزار متر ارتفاع آنجا ها را تخمین کرده بود اظهار داشت که در بین کوه ها دره سرسبزی پوشیده باجنگلات وجود دارد و نهرها و دریاچه های بزرگ در حین فرود آمدن از کوه ها آبشارهای زیبای حریر نما را تمثیل میکند .

کتابهای عهد اشکانی هفتاد کتاب بوده است که نام چهار کتاب از آن باقی است چنان که در مجملالتواریخ و القصص گوید: «و از آن کتابها که در روزگار اشکانیان ساختند، هفتاد کتاب بود از جمله کتاب مروک (مردک ؟) و کتاب سندباد و کتاب یوسیفاس و کتاب سیماس» و رسالهای است به پهلوی در مناظرهی نخل و بز به شعر دوازده هجایی، مخلوط به نثر که گویا در آغاز منظوم بوده است و سپس بیتهای آن کتاب مغشوش و دستکاری شده است و فعلا نثر و نظمی است مختلط و این کتاب هم بر حسب عقیدهی «هرتسفلد» به لهجهی پهلوی شمالی است و نامش «درخت آسوریک» است.

بعضی از دانشمندان را عقیده چنان است که گاثه ی زردشت به زبان مادی است و نیز برخی برآنند که زبان کردی که یکی از شاخه های زبان ایرانی است از باقیمانده های زبان ماد است بالجمله چون تا امروز هنوز کتیبه ی سنگی یا سفالی از مردم ماد به دست نیامده است نمی توان زیاده بر این درباره ی آن زبان چیزی گفت مگر از این پس چیزی کشف گردد و آگاهی بیشتری از این زبان بر معلومات بشر چهره گشاید. در جایی که از دایه ی کورش اول یاد می کند می گوید، نام وی “سْپاکُو” بوده، سپس آورده است که “سپاکو” به زبان مادی، سگ ماده را گویند و معلوم است که نام سگ “سپاک” بوده است و (واو) آخر این کلمه حرف تأنیث است که هنوز هم این حرف در واژه ی بانو و در پسرو، دادو، دخترو و کاکو به عنوان تصغیر یا از روی عطوفت و رأفت باقی است، یکی از رجال آن زمان نیز (سپاکا) نام داشته است که واژه ی نرینه ی سپاکو باشد.

هر آینه “کورش”، “داریوش” و غیره در کتیبه های خود که به سه زبان فارسی، آشوری و عیلامی است، زبان مادی را هم می افزودند تا بخشی بزرگ از مردم کشور خود را از فهم آن نبشته ها ناکام نگذارند، از این رو مسلم است که زبان مادی خود، زبان فارسی باستانی یا نزدیک بدان و لهجه ای از آن زبان بوده است و از نام پادشاهان ماد مانند “فراَ اوَرْت”، “خشِثَرْیت”، “فْروَرَتْیش”، “هُووَخشَثْرَهْ”، “آستیاک – اژی دهاک”، “اَرتی سس- اَرته یس- اَرته کاس آ” به لفظ “اَرْتَ” آغاز می شود و “اِسْپادا” که سپاد و سپاه باشد نیز یکی این دو زبان معلوم می گردد.

چه شدآن طلوع های دل انگیزوغروبهای روح نوازودرآخرهم آهی که ازاعماق وجودت برمی آید جوابی است برتمام سوال هایی که جوابی برایشان نداری.تصمیم میگیری بیرون بروی وچندساعتی رازیرباران قدم بزنی.پس آماده شده وازخانه خارج میشوی.آرام وبی هدف مسیرپیش رو را طی میکنی مسیری که مقصدش معلوم نیس.سرت رابالامیگیری چهره ای آشنادربرابردیدگانت خودنمایی میکند .اماقطرات مزاحم باران دیده ات راتارکرده اندونمیگذارندتادلتنگی های این مدت راجبران کنی.بادست قطره های باران راکه پهنای صورتت راپوشانده اندکنارمیزنی واینباردقیق تربه آنسوی خیابان نگاه میکنی.

هنوز مضمونهای این سه کتیبهی آخری خوانده نشده و یا انتشار نیافته است. دیگر کاخ «هَدِشْ» یا «هَدیشْ» بهیاء مجهول بر وزن «مَنشْ» نام داشت و در سوی جنوبی اپدانه قرار داشت، چنین پنداشتهاند که این کاخ اندرونی شاهنشاهی بوده است و این حدس به دلایلی درست مینماید، چه شاید واژهی «هَدیش» اصل و ریشهی «خدیش» باشد، که به زبان دری کدبانو، خاتون بزرگ و رسمی را گویند و چنانکه خواهیم دید حرف «خ» و «ه» در زبان فارسی به یکدیگر بدل میشوند. ما را اینجا به سایر زبان ها کاری نیست، چه آن علم خود به دانستنی های دیگر که آن را زبان شناسی و فقه اللغه گویند باز بسته است.

علمای زبان شناسی برآنند که زبان های بخش سوم از مراحل زبان های بخش اول و دوم در گذشته و ترقی کرده تا بدین درجه رسیده است – یعنی این زبان ها مستقلا در سیر تطور کمال یافته و به مرحله ای رسیده است که اکنون مشاهده می کنیم و ما در این پاره به تفصیل گفتگو خواهیم کرد. ظاهرا از همان مادهی «آبادان» و بیرونی شمرده میشد، قصر دیگر که در دست چپ «اَپَدانَه» قرار دارد نام «صد ستون» داشته است و این نام در کتیبهی پهلوی «شاپور سکانشاه» که روزی در این بنا فرود آمده است دیده میشود که به جای خود از آن کتیبه گفتوگو خواهد شد.

سوم – بخش زبان های پیوندی، در این زبان ها بر ریشه و ماده ی لغات هجاهایی افزوده می شود ولی نه تنها به آخر ریشه، بلکه به آخر و اول ریشه هم – دیگر اینکه ریشه ی لغت بر اثر افزایش تغییر میکند، گویی که ریشه با آنچه بر وی افزوده شده است جوش خورده و پیوند یافته است – به خلاف زبان ملتصق که چون ریشه تغییر نمیکند هجاهایی که بر ریشه افزوده است مثل آن است که به ریشه چسبانده باشند نه با او پیوسته باشد. استاد ،دکتر گودرزی که وی را پدر پزشکی قانونی نوین ایران می دانند،سال ۱۳۱۱ دیده به جهان گشود.پدرش موسی خان گودرزی از مستشاران دیوان عالی کشور بود که دوست داشت فرزندش پزشک شود اما فرامرز خود علاقه داشت حقوق بخواند؛برای همین رشته پزشکی قانونی را انتخاب کرد که هم باپزشکی ارتباط دارد و هم حقوق.دکتر گودرزی پیش از انقلاب مجموعه مقاله هایی را در مجله فرهنگ وهنر درباره شعر وزندگی طالب آملی چاپ کرد که در سال ۱۳۸۱ از طرف وزارت فرهنگ وارشاد،به صورت کتابی مستقل چاپ شد.وی گردآورنده مجموعه طالب و زهره است که نوار طالب و زهره احمد محسن پور براساس آن تهیه شده است.دکتر گودرزی در اثر بیماری کلیه در تهران درگذشت.

در این دوره، خط و زبان رسمی خط و زبان پهلوی است که آن را برای تفکیک از پهلوی قدیم «پهلوی جنوبی» مینامند خط پهلوی جنوبی نیز از الفبای آرامی گرفته شده است و با خط شمالی تفاوتهایی داشته است؛ اما زبان پهلوی جنوبی یکی از شاخههای فارس قدیم به شمار میآید. در یکی از آن قبالهها خواندم که از طرف دولت قید گردیده و خریدار پذیرفته است که اگر باغی را خریداری میکند ولی آباد نگاه ندارد و آن را ویران سازد مبلغ معینی جریمه بپردازد، و از این قباله اندازهی اعتنا و توجه پادشاهان ایران را به آبادانی کشور میتوان قیاس کرد.

در بالای همه آنها نشان گوی بالدار جای گرفته است. توسعه یک روند طولانی و پایان ناپذیر برای ارتقای همه جانبه سطح زندگی انسانها می باشد. بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند و تا اکنون نیز در قید حیات بوده و پس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد . گرچه در حال حاضر این آتشفشان غیرفعال است اما احتمال فوران آن در آیندهای نزدیک، بسیار بالا است به طوری که قدرت ویرانگری آن را می توان با آتشفشان وزوو مقایسه کرد. به طور کلی تألیف کتب و رسالات پهلوی اغلب در قرون اسلامی است، اما مواد آنها قدیمی است.

اوستا در اصل “اَوْپِسْتاکْ” است به معنی بنیان جا افتاده و محکم، کنایه است از آیات محکمات و شریعت پابرجای و به صیغه ی صفت مشبهه است، در “تاریخ طبری” و دیگر متقدمان از مورخان عرب “ابستاق” و “افستاق” ضبط شده است و در زبان دری “اُوسْتا – اُسْتا – وُسْت – اُسْت” به اختلاف دیده می شود و همه جا با لفظ “زند” ردیف آمده است – کاف آخر “اوپستاک” که از قبیل کاف “داناک” و “تواناک” است در زبان دری حذف می شود و تلفظ صحیح این کلمه بایستی “اوْپِستا” باشد ولی به تقلید شعرایی که بضرورت این کلمه را مخفف ساخته اند ما آن لفظ را “اوْسِتْا” خوانیم.

اما لفظ زند از آزنتی “Azanti” و به معنی گزارش و ترجمه است و مراد از زند کتب پهلوی است که نخستین بار کتاب اوستا بدان زبان ترجمه شده است و پازند مخفف “پات زند” می باشد که با پیشاوند “پات” ترکیب یافته و به معنی دوباره گزارش یا ترجمه و برگردانیدن زند است به زبان خالص دری. از جمله این سنگ را بفرمود تا صقال دادند اما چیزی بر آن نبشته نکرد، پس از او من این نبشته را فرمودم براین سنگ بکندند، تا آخر.

دیدگاهتان را بنویسید