رشته کوه های زیبای آلپ + تصاویر

رابین فیشر زمانی که به قله اورست نزدیک شده بود و تنها ۱۵۰ متر با آن فاصله داشت بر روی زمین افتاد و دیگر هر گز برنخواست. این نوشته بر تخته سنگی بزرگ در درهی کوچکی از کوه معروف به بیستون (بغستان) از سوی «داریوش» کنده شده است، و در زیر نبشتهها صورت داریوش است که پای خود را بر زبر مردی که بر زمین به پشت درافتاده است نهاده و کمان در دست دارد و پیش روی او نه نفر از طاغیان به ریسمان بسته با جامههای گوناگون دیده میشوند و بر بالای صفه پیکر «فَرَوَهَرْ» نمودار است و پشت سر داریوش دو تن از بزرگان ایستادهاند.

اگر دوستدار کوهنوردی یا پیکنیک هستید در این مقاله میخواهیم شمارا با کوه صفه آشنا کنیم که یکی از تفرجگاههای محبوب اصفهانیهاست. اگر به فکر برنامه کوهنوردی چند روزه هستید، به هیچ عنوان تنهایی سفر نکنید! چندی پیش در گزارشی علمی با عنوان کشف محل کوهستان حضرت موسی، اعلامشده بود که محل اصلی کوه مشهور به کوه سینا در کشور عربستان و نزدیکی مرزهای اردن قرار دارد و احتمالاً این منطقه، همان محلی است که حضرت موسی دستورات الهی موسوم به ده فرمان را دریافت کرده است. ۴- یَشْت که بخش تاریخی اوستا از آن دریافت میشود، آن هم از مادهی یسنا و به معنی عبادت و ستایش است.

اما آنچه تا امروز از روی آثار درست و تاریخی به دست آمده است و قدیمترین کلامی که از زبان ایرانی در دست ما است همان سخنان اشو زرتشت سپیتمان است که در سرودهای دینی «گاثه» آمده است و پس از آن بخشهای قدیم اوستا که غالب آنها نیز نظم است نه نثر؛ گاثه به زبانی است که آریاییهای هند نزدیک بدان زبان کتابهای دینی و ادبی قدیم خود را تألیف و نظم نمودهاند، نام کتاب زردشت چنان که گذشت «اوپستاک» بود و گاهی از آن کتاب به عبارت «دَیّن» تعبیر میشده است.

مک بورنی استاد دانشگاه کمبریج در آن زمان در بیان اهمیت این نقوش چنین آوردهاست: «نقوش دورهي تاریخی که شامل گروههای اسب سوار و مناظر جنگ و جدال و شکار حیوانات با تیر و کمان است و قدمت آنها به ۲۰۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد میرسد و بدین سبب که هنر اسب سواری نخستین بار به وسیله ایرانیان و مقارن با تاریخ یاد شده در این منطقه معرفی شدهاست، نمیتوان تاریخ نقوش پیش گفته را به دورهي قدیمیتری مربوط دانست. على اکبر بن مرحوم ثقه الاسلام آشیخ محمد باقر فیرزوکوهى متوفى ۱۳۲۸ شمسى و ۱۳۶۹ قمرى از فضلاء معاصر است در حومه آمل- وى در سال ۱۳۴۰ قمرى در قریه آسور فیروزکوه متولد شده و پس از رشد اصول عقاید و قرآن و کتب فارسى و غیره را نزد والدش و مکتبدار محل فراگرفته و در سال ۱۳۱۱ شمسى داخل دبستان دانش آمل شده و با استعداد زیادى که داشتند دروس فارسى جدید را در مدت کوتاهى به پایان رسانیده و در سال ۱۳۱۴ شمسى مشغول به تحصیل مقدمات گردیده و در سال ۱۳۱۵ شمسى به قم مهاجرت نموده و در ایام تحصیلى در آنجا و ایام تعطیل هم در قصبه آسور به خواندن پرداخته و در قم ادبیات مانند مطول و غیره را از مرحوم حجهالاسلام حاج میرزا محمدعلى ادیب تهرانى فراگرفته و شرح لمعه را خدمت آیتاللَّه العظمى آقاى مرعشى نجفى خوانده و چندى هم در آمل توقف و بقیه شرح لمعه را نزد آیتاللَّه آقاى آقا محمد غروى تکمیل نموده و باز به قم آمده و رسائل را از محضر آیتاللَّه العظمى گلپایگانى و مرحو آیتاللَّه حاج شیخ ابوالقاسم اصفهانى و مکاسب را خدمت مرحوم آیتاللَّه حاج شیخ مهدى مازندرانى استفاده نموده و بعد مشرف به عراق و در کربلاى معلى از درس مرحوم آیتاللَّه العظمى حاج آقا حسین قمى بهرهمند گردیده ولى بواسطه موانعى از ادامه و اقامت در آنجا محروم و بوطن برگشته و باز به قم آمده و کفایه را از مرحوم آیتاللَّه حاج سید محمد داماد و آیتاللَّه العظمى حاج سید احمد خوانسارى و مقدارى مرحوم آیتاللَّه حاج آقا روحاللَّه کمالوند خرمآبادى استفاده نموده و بعد به درس خارج حضرت آیتاللَّه العظمى بروجردى و مرحوم آیتاللَّه حاج شیخ مهدى مازندرانى و خارج اصول مرحوم آیتاللَّه آقاى داماد و آیتاللَّه العظمى امام خمینى حاضر شده و از محاضر و خرمن علوم آنان خوشهها چیده و هم درس تفسیر قرآن را از مرحوم شیخ مهدى ذکور و آیتاللَّه علامه طباطبائى آموخته و نیز درس معقول منظومه را از استاد منتظرى و اسفار را از علامه طباطبائى مستفیض شده و بعد از فوت مرحوم آیتاللَّه العظمى بروجردى بنابر اصرار عدهاى از مردم آمل و اهالى محترم محمودآباد که سابقه ممتدى در آنجا داشتند منتقل به محمود آباد شده و از سال ۱۳۴۹ تا حال تحریر در مسجد جامع آنجا به اقامه جماعت و تبلیغ احکام و ترویج دین اشتغال دارند ادام اللَّه توفیقات.

سپس چند نفر، از جمله: پیش از همه عاصم بن ثابت و ابودجانه و سهل بن حنیف به رسول خدا پیوستند. محمد اسماعیل مازندرانی معروف به خواجویی یا خواجوئی یا خواجوی با نام کامل ملا محمد اسماعیل بن محمد حسین علاءالدین بن محمدرضا مازندرانی خواجوی عالم وارسته فلسفه، فقه ،یکی از بزرگترین دانشوران قرن دوازدهم هجری است.محمداسماعیل اهل مازندران بوده است .شهرت وی به اصفهانی به این سبب بوده است که محل رشد، مراحل تحصیلات و تألیفات وی در شهر اصفهان بوده است.شهرت او به «خواجویی» نیز بدان سبب بوده که وی در سال (۱۱۳۳ هـ.ق) به محله خواجو که در آن هنگام خارج از شهر اصفهان بوده ـ هجرت کرده است.

پرآب ترین و معروف ترین رودخانههای البرز مرکزی نیز شامل رودخانههای تالار، بابل، هراز، کجور، چالوس، شاهرود و طالقان است که به دریای مازندران میریزند. از میان رفتند – و آنان را پهلوان، به الف و نون جمع، و پهلو و پهلوی خواندند، و مرکز حکومت آنان ری، اصفهان، همدان، ماه نهاوند، زنجان و به گفتهای آذربایجان بود که پس از اسلام مملکت پهلوی نامیدند – در دورهی اسلامی زبان فصیح فارسی را پهلوانیزبان و پهلویزبان خواندند و پهلوی را برابر تازی گرفتند نه برابر زبان دری و آهنگی را که در ترانههای «فهلویات» میخواندند نیز پهلوی و پهلوانی میگفتند؛ پهلوانی سماع و لحن پهلوی و گلبانگ پهلوی اشاره به فهلویات است.

دیگر زبان فارسی باستان است که آن را «فرس قدیم» نامیدهاند. این زبان به ویژه بخشهای قدیم آن «گاثه»، بسیار کهنه به نظر میرسد و مانند زبان سنسکریت و عربی دارای اعراب است، یعنی پایان کلمهها از روی تغییر عوامل تغییر میکرده است و حرکتهای گوناگون به خود میگرفته است، همچنین دارای نشانههای جنسی و تثنیه بوده است. 6-کدام عوامل جغرافیایی برتنوع آب وهوای کشورموثراست؟ سُغْد نام ناحیهای است خرم، آباد و پردرخت که «سمرقند» مرکز آن است و در قدیم همهی ناحیهی میان «بخارا» و «سمرقند» و حوالی آن ایالت را سُغد میخواندهاند – این نواحی در اوایل اسلام به سبب خوبی آب و هوا و نعمت فراوان مشهور شده یکی از چهار بهشت دنیا به شمار میآمده است – .

آنها در حالی که تکه نانی را در دست گرفتهاند روی سرشان آب میریزند. پادشاهان پرته دار فارس که نخستین آنان «بَغَ کْرِتَ» و سپس (بَغَ دَاتَ) و آخر آنان «پاپک» است همه در فارس و بخشی از هندوستان ریاست و بزرگی داشتهاند، و سکه زدهاند و روی سکهی آنها نقش آستانهی آتشکده و درفش (چهارگوشه) که شاید همان درفش کاویان باشد دیده شده است و پادشاه با «پنام» که سرپوش ویژهی عبادت است در پیشگاه آتشکده به حال خشوع ایستاده است. این همان زبانی است که بر سنگهای «بیستون»، «اَلَوَنْد»، صد ستون «تخت جمشید»، دخمههای هخامنشی، لوحهای زرین و سیمین بُنلاد تخت جمشید و جاهای دیگر کنده شده است و مهمتر از همه نبشتهی بیستون است که داریوش شاهنشاه هخامنشی تاریخ بیرون آمدن و به شهنشاهی رسیدن و کارنامههای خود را در آنجا گزارش داده است و خطی که آثار نام برده بدان نوشته شده، خط میخی است.

این ها کارهایی بود که انجام داده بودیم . این پادشاهان دستنشاندهی اشکانیان بودهاند و از عهد اسکندر و خلیفههای اسکندر به ریاست مذهبی و کمکم به پادشاهی گماشته میشدند و اردشیر چنان که گذشت یا پسر پاپک آخرین شاهان مذکور و یا پسرِ دختر او بوده است و چون پدران و نیاکان اردشیر جنبهی مذهبی داشتهاند، از سکههای آنها این جنبه به خوبی دیده میشود. ظاهرا از همان مادهی «آبادان» و بیرونی شمرده میشد، قصر دیگر که در دست چپ «اَپَدانَه» قرار دارد نام «صد ستون» داشته است و این نام در کتیبهی پهلوی «شاپور سکانشاه» که روزی در این بنا فرود آمده است دیده میشود که به جای خود از آن کتیبه گفتوگو خواهد شد.

این زبان نیز یکی دیگر از زبانهای قدیم ایران است و با اوستایی فرق اندک دارد و آن نیز چون اوستایی دارای اعراب و تذکیر و تأنیث است؛ خط میخی برخلاف اوستایی و پهلوی از چپ به راست نوشته میشده است. هنوز یادگار این زبان در آن سوی جیحون و درهی زرافشان و نواحی سمرقند، بخارا، بلخ و بدخشان باقی است و یادگار دیگری نیز از آن در ناحیهی «پامیر» متداول است و قدیمترین نمونهایی که از این زبان به دست ما رسیده برگهایی است که از کتابهای مذهبی مانی پسر فدیک، پیامبر مانویان به خط آرامی، و این برگها در سالهای نزدیک، به دست کاوشکنندگان آثار قدیم که در ترکستان چین به کاوش و پژوهش پرداخته بودند از زیر خرابههای شهر ویران «تورفان» و سایر قسمتهای ترکستان چین پیدا آمده است و چون آن را خواندند، دانستند که سرودهای دینی مانی و شعرهایی است که در کیش مانوی گفته شده و از آیات کتب مذکور است و نیز برخی سندها از کیش بودایی و فصلی از عهد جدید ترسایان و مطالبی که هنوز حل نشده است در میان آنها است.

دیگر زبان پهلوی است، این زبان را فارسی میانه نام نهادهاند و منسوب است به «پرثوه» نام قبیلهی بزرگی یا سرزمین پهناور که مسکن قبیلهی پرثوه بوده و آن سرزمین خراسان امروزی است که از مشرق به صحرای اتابک (دشت خاوران قدیم) و از شمال به خوارزم و گرگان و از مغرب به قومس (دامغان کنونی) و از نیمروز (جنوب) به سند و زابل میپیوسته است. دیگر کاخ «هَدِشْ» یا «هَدیشْ» بهیاء مجهول بر وزن «مَنشْ» نام داشت و در سوی جنوبی اپدانه قرار داشت، چنین پنداشتهاند که این کاخ اندرونی شاهنشاهی بوده است و این حدس به دلایلی درست مینماید، چه شاید واژهی «هَدیش» اصل و ریشهی «خدیش» باشد، که به زبان دری کدبانو، خاتون بزرگ و رسمی را گویند و چنانکه خواهیم دید حرف «خ» و «ه» در زبان فارسی به یکدیگر بدل میشوند.

این بناها بر طبق کتیبههایی که از داریوش و خشایارشا بر جای مانده است هرکدام نامی ویژه داشته، آن چه پیشاپیش پله و دروازهی ورود به مغرب قرار دارد بارگاه شاهنشاهی و بر طبق کتیبهی درب بزرگ به صفت «وَسْ دَهْیو» یعنی «همه کشور» یا «همه کشورها» خوانده میشده است و جایگاه پذیرایی فرستادگان و بار دادن همهی رعایای شاهنشاهی هخامنشی بوده؛ دیگر «اَپَدانَهْ» نام داشت. ولی پس از این تاریخ (یعنی پس از سدهی سوم هجری) معلوم نیست چه وقت بار دیگر اوستا دست خورده و بخشی از آن از میان رفته است.

زبان پهلوی از عهد اشکانیان زبان علمی و ادبی ایران بود و یونانمآبی اشکانیان، به گفتهی پژوهشگران، صوری و بسیار سطحی بوده است و از این رو دیده میشود که از اوایل سدهی نخست میلادی به بعد این رویه تغییر کرده سکهها، کتیبهها، کتابهای علمی و ادبی به این زبان نوشته شده و زبان یونانی متروک گردیده است و قدیمترین نوشتهی سنگی به این خط کتیبهی اردشیر اول در نقش رستم و شاپور اول است که در شهر شاپور بر روی ستون سنگی به دو زبان پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی کشف گردیده است.

در عهد «شاهپور» پسر اردشیر و جانشینان وی نیز در گردآوری اوستا و تهیهی فقه و دیگر احکام و عبادتهای زرتشتی توجه و اعتنای کامل به عمل آمد و در پشتیبانی از این آیین کار به تعصب کشید از آن جمله مانی پسر فدیک سخنگوی و مصلح بزرگ ایرانی به اعتماد آزادی مذهبی که پیش از ساسانیان در ایران موجود و برقرار بوده است، در عصر شاپور اول پیدا شد و شاهپور را دعوت کرد. پس از ولخش اشکانی اردشیر پاپکان بنیادگذار دولت ساسانیان بنای سیاست و پادشاهی ایران را بر مذهب نهاد و دین و دولت را به یکدیگر ترکیب داد و آیین زرتشت را که غالبا ظن قوی بر آن است که اشکانیان هم دارای همان آیین بودهاند – آیین رسمی کشور ایران قرارداد، و این کار او بسیار عاقلانه بود، زیرا آن دوره به سبب نیرو گرفتن دین مسیحی در انحای کشور ایران و روم، دورهی نیروی دین و آغاز نفوذ دینداری به شمار میآمد، چنانکه بعد هم دیده شده که از سویی مانی پدید آمد و سپس مزدک ظهور کرد و چندی نگذشت که محمد رسول عرب بیرون آمد.

دیدگاهتان را بنویسید