باید با زیباترین جاده ایران خداحافظی کنیم؟

از او آثار تحقیقی تاریخی – بهویژه درباره دوره قاجار – به یادگار ماندهاست. به نظر «نِلدكه»: «اشاراتي در نوشته­هاي مقدس ايرانيان و ساير علامات ما را به قبول اين امر نزديك مي­كند كه دولتي بسيار قديمي در بلخ (سرزمين باختران) در آن طرف فلات وجود داشته است و تقريباً در آنجا مي­بايست فرهنگي عالي رشد كرده باشد.» در اين نكته كه ويشتاسب- حامي و اشاعه دهندة آيين زرتشت- بر باختر باستاني (باكتريا و هيرگان) كه بخشي از سرزمين آسياي ميانه است، فرمان مي­راند، كسي ترديد ندارد. با توجه به اين نكته كه در شاهنامه فردوسي و همچنين در اوستا، سخن از غرب ايران، شهرها، اقوام و يا سلاطين آن در ميان نيست و با توجه به اينكه حوادث بزرگ آغاز تاريخ ايران در اين دو منبع، در شرق ايران رخ مي­دهند، مي­توان پذيرفت كه ايران­ويج در هرحال در شرق ايران امروزي قرار داشته است و با زابل و كابل و سيستان و بلخ هم­ مرز بود.

نظر یاد شده که مقصود از ایرانویجه اَوِستا سرزمین آذربایجان است، به کلی سهو و بی دلیل است و با توجه به نقد دکتر پورداود، نیاز به بحث بیشتر نیست. نخستین بار در سرودهای ویدی و اوستایی ذکر شده است و برای هر محقق بی طرف بسیار روشن و غیر قابل انکار است که بخش نخست سرودهای ویدی و تمام اَوِستا ، در محیط جبال هندوکش و بابا سروده شده است. حتا رویداد خواستگار ی اش ، ورفت آمد سلیمان لایق بر مبنای هر سنت وهدفی که بوده بیانگر فرهنگ واپسگرای افغانها راجع به سر نوشت خانمها ست. نقد دوم اینکه: اگر اوستا و متون پهلوی و شاهنامه ها و منابع عربی و پارسی دوره اسلامی روی هم رفته بررسی شود، دیده میشود که: تاریخ آریانا یا ایرانویجه اوستایی و شاهنامه ای مانند سر و ته یک کرباس، یک مجموعه به هم پیوسته و دارای مشخصات جغرافیایی و قومی و فرهنگی و ادبی و آثار باستانی ویژه است و نمی توان این تاریخ بهم پیوسته را بر اساس نقل قول های پراکنده، تکه تکه کرده و به جاهای مختلف نسبت داد.

حکاکی های هنرمندانه روی هندوانه را قطعا دیدهاید. خارجی ترین لایه، پوسته است که روی آن زندگی می کنیم و دارای ضخامتی بین ۳۲ تا ۷۰ کیلومتر است. تاریخ که با افتخار ؛انتحار ؛شکست ومصأیب گونه گون تلفیق شده اگر مجموعه افتخاراتش را در یک ترازو با مصأیبش وزن کنیم دشوار است یکی از این دو پدیده بردیگر ی چربی کند. هزاران خانواده در مسیر این دریا مصروف زراعت و مالداری اند و از آب این حوضها بهره میبرند. جریان رفتن خانم بها تا پنجشیر اسطوره ء است جالب و خواندنی و جالب تر از همه دید و ادید او با آمر محمود دقیق وذبح گوسفند در قدو م آنها و لحظ یی که قهرمان رومانتیک جنگ با انها بساط خوشآمدگوی دارد .در این لحظه همسفر خانم بهاء تشویش دارد که بالآخره یک فرماند ه رادیکال چگونه بر خوردی با آنها به ویژه با یک زن جوان خواهد داشت .

ثریابها ماه ها دره های پنجشیر را درسخت ترین شرایط سرما، گاهی به سواری اسپ وگاهی پای پیاده درمعیت دوطفل خود می پیماید، و مبارزه می کند تا زنده بماند و پیام خود را درکتاب ( رها در باد ) به تمام مردم آزادیخواه، بویژه زنان درقید و بندجامعۀ قبیلوی برساند. مردم هندوستان طبق رسم خود جسد او را می سوزانند و خاکسترش را داخل خریطه ای میاندازند. خانم بها ما جرا را از دیدن فلم هملت در سینما پارک آغاز میکند .بعد از تماشای فلم و مرگ هملت داخل کوچه های تنگ وسیاه رنگی میشود که خودش آنجا بزم وبساط برای زندگی دارد ؛زندگی یی که در همسایگی شان دختر کاکا که که لو به شدت تب دارد و اما درد گرسنگی شدید تر از درد تب است.

ومقدستر وبالاتر و والاتر ازهمه ثریابها، یک مادراست ودرانجام این رسالت مقدس، با قلب وهراس یک مادر ازجگرگوشه های خود پاسداری نموده است. با تراورس به غرب و سپس ادامه دادن آن به سمت شمال در ارتفاع 3800 متری به جان پناه شیرا می رسیم. كه ديدم خانم مژگان سلطاني كه با روحيه اي خراب بخاطر ديدن پيكرهاي بي جان مرحوم فرشاد خليلي و مجيد شهپري از محل حادثه برگشت . مرد دیگری از تبارحسین و ابومسلم ویعقوب و رابعه بلندمی شود، ازخستگی جهاد نمی هراسد، قد راست می کند و در برابر طاغوت طالبان قیام می کند، مسعود بزرگ اسطورۀ دیگری است که ضرورت به روایت وداستان وقصه ندارد، وقیام اوبرهمه آشکارست وشهادت اوبرهان قاطع حقانیت مبارزه وقیام او.

او ازسنخ مخالف مرد است ویک مادر است اما مادر ی که با دیگر مادران در شجاعت ؛مناعت و ماجرا جوی نه تنها تفاوت دارد ؛بلکه سبک زندگی نحوه نگرش و عصیانگر ی او نماد است که باید استثنأ اش نامید . این استثنأ در تاریخ افغانستان به سبک کلاسیک یک مرد نیست . اگر خوارزم در شمال جیحون یا آمودریا ایرانویجه اوستایی باشد، باید مقر نخستین یمه (جمشید یا کیومرث) و جایگاه تمام شاهان پیشدادی و کیانی و اوستا و زردشت و گشتاسب کیانی حامی زردشت را نیز در خوارزم بدانیم، در حالی که چنین چیزی قابل اثبات نیست و از اَوِستا و از هیچ یک از متون کهن پارسی و تواریخ دوره اسلامی چنین چیزی فهمیده نمیشود.

و چطور ممکن است ایرانویجه در خوارزم باشد، اما فرهنگ و ادب و افسانه ها و شاهنامه های ایرانی در حوزه بلخ و بامیان و زابلستان و سیستان زاده و پرورده شده و باقی بمانند؟ چطور ممکن است که ایرانویجه در خوارزم باشد، اما زردشت و کیانیانی که در جنوب آمودریا و در بلخ و بدخشان و بامیان و زابلستان و سیستان و نیمروز ساکن بودند، این همه ایرانویجه و رود داییتی را در کتاب مقدس خود به عنوان آرامشگاه و ستایشگاه خود تقدیس و ستایش کنند؟ پرداخت به انگیزه سنگر رفتن نویسنده با مجال اندک تبین وتعریف نمیشود ،بهتر آنست که انگیزه ها را در محتوا ی کتاب که به تفصیل نگاشته شده اند مخاطب بخواند .اما بر قراری پیوند با دوست راستگو ی من آقای داکتر شمس الحق آریانفر که من از زبان آنها سخنان نغز تر شنیده ام همه جذاب و خواندنی اند .رفتن از مکروریان تا شفا خانه جمهوریت ،آمادگی موتر والگای روسی برای انتقال آنها تا خیر خانه وبعد گلبهار ورفتن تا “شتل”و” پنجشیر” همه رویداد های خواندنی اند .

که ماهیت اخلاق انقلابی یک پیشوا را تصویر می دهد،هرچند برای اثبات این ادعا به حجت محکم نیاز است ،اما نویسنده به این وسیله مخاطب را برای پیگیر ی بقیه رویداد ها تشویق میکند .وشاید جذاب ترین اطلاعات این کتاب در باره فرایند گفت وشنود نویسنده در اتحاد شوروی با مستشرقی بوده که با سازمانهای داخل افغانستان پیوند ایدیولوژیک داشته ،به گفته نویسنده شوروی ها برای اعضای کمیته مرکزی حزب پرچم معاش می داد و همچنان ماهانه مبلغ سی هزار روبل برای کارمل کمک می شده ،این روایت در طول تاریخ موجودیت سازمانها ی چپی نخستین روایتی است که وابستگی جریانها را به کمک های خارج شهادت میدهد.

مجموع قلل کانچن چونگا دارای یخچال های طبیعی مرتفع و عظیمی هستند که امتداد آنها در پایین دست و کوهپایه و با ذوب شدن برف رودخانه های بزرگی را تغذیه می کنند. در نخستین روز های حضور در درس خارج فقه آیت الله العظمی خویی حاج آخوند در خلال درس سؤالاتی را مطرح می کند که استاد بعضی را پاسخ میدهد و بعضی را به بعد واگذار می کند و در پایان درس ایشان را به حضور طلبیده و ضمن پرسش از مشخصات و نام کشور و زمان ورود به نجف وی را تشویق کرده و یک دست لباس روحانیت را برای ایشان ارسال می کنند و اینگونه است که حاج آخوند با لباس هدیه استادش ملبس به لباس روحانیت می شود.

پروفسور Esperante یکی از اعضای موسسه و 108 محقق دیگر بر آن شدند که به محل کشف کشتی رفته و در مورد صحت و سقم آن مطالعه کنند. گفتني است كه مشابه اين سنگنگارهها در غارهاي كركس و لاسكوي فرانسه و التاميراي اسپانيا وجود دارد اما آنها حتي براي دور بودن از تنفس بازديد كنندگان، در محفظههاي شيشهايشان قرار داده و اينجا در اوج بياهميتي مردم و بيتوجهي مسؤولين ذيربط ميرود تا جز سايباني سياه و سوخته چيزي از آن ديوارهي عظيم باقي نماند.

یتم وبیوه درو میکنیم.در چنین جو وفضای یک راوی راستگو با پاکترین احساس افزون بر آنکه در فرآیند رویداد ها ترصد دارد ؛گاهی همگام با زمان ؛مکان ومردم دامن بر میزند ؛سنگر میرود تاثیر می گزارد وتاثیر میگیرد.این یل دوره گرد ازمسکو تا دهلی راهپیمای میکند ؛ با تقبل رنج وگرفتاری از میان کاخ های کابل فرار میکند ودر ستیغ های سهمگین هندو کش سنگر میگیرد ؛وبا تجربه کرد ن زندگی در کوخ ها ریاضت می کشد تا برای تعریف درد مردم افغانستان آوازه گر فعال باشد.

ثریا بهاء گرچه مانند کاوه، مردم کوچه وبازاررابه قیام درمقابل اهریمن زمان یعنی حزب پرچم وخلق نخواند، ولی به تنهایی نبرد حق در مقابل باطل را ادامه می دهد و ازستم سالاری قبیله به وضاحت پرده برمی دارد. ثریا بهاء با شهامت خارق العاده باحزب دموکراتیک خلق و پرچم قطع رابطه می نماید، ولی خاموش نمی نشیند و به انتقاد و پیکار و مبارزه ادامه می دهد. به تصویر میکشد وتصویری که با هر عینک که دیده شود سخت تماشایی زیبا و جذاب است. اصفهان هر سال میزبان گردشگران زیادی است که به دیدن مکان هایی مثل کلیسای وانک، پل های تاریخی خواجو و سی و سه پل می روند.

اما دلجوی رفتار پر لطف سنگر دار هندوکش به او انرژی تازه میدهد .ومانند سایر سنگر نشینان هر بامداد برای دست رو تازه کردن تا رود خانه میرود. نفوذ داشته و صد ها پارتیزان در داخل یک سنگر با دو نشانگاه اهداف را ترصد دارند. تصویر و برداشتی که نویسنده از متن سنگر های داغ هندوکش دارد همه زیبا ،تماشایی ومثبت اند .شک نیست که در جریان بود و باش نویسنده با تعب و درماندگی رو در رو شده است . در زمان که مصروف آموزش د ردانشگاه بوده ؛نه تنها گرایش های سیاسی چپی داشته بلکه به آثار ارنستوچه گواراشیفتگی و اشتیاق داشته است.

گزینش شده است؛کتاب رها درباد سوگنامه ؛درد نامه وتاریخ التهاب ؛و دربدری یک جغرافیا و یک ملیت در فرآیند نیم قرن و اندی است. اما بر خلاف تصویری که ذهنی دارد از نحوه برخورد با این فرمانده دلهره دارند ،در میابند که چند ما ه و اندی نامه های ثریا بهاء را فرمانده مسعود برای پیروانش تکرار زمزمه کرده و به این وسیله در جهت تقویت مورال و معنویات آنها با اتکا به متن مکتوب بهره برداری فراوان کرده است. همه رویداد های جذا ب دلپذیر و خواندنی اند .

شاید شرح این رویداد ها بر مبنای هدفی برنامه ریزی شده صورت نگرفته است ،اما راستش اینست که داستان بیماری او ،وتشخیصش بیماریش حامل پیام ویژه برای مخاطب هشیار است. 4) در بحث رودهاي اوستا شرح بیشتر داده خواهد شد که: در اَوستا و بُندِهِش، موقعيت و مشخصات ایرانویجه و رود دائيتي بسيار روشن و شفاف بيان شده است و نيازي به چنین فرضيه بافيها نيست. در «زات سْپَرَم» در شرح زندگاني زردشت نقل شده است که وی از كنار «وِه دایيتي» به معراج رفته است. خشایارشا درین نبشته پس از ستایش هورمزد و معرفی خویش گوید که، داریوش کارهای زیبای بسیار انجام داد از جمله این سنگ را بفرمود تا صقال دادند اما چیزی بر آن نبشته نکرد، پس از او من این نبشته را فرمودم براین سنگ بکندند، الی آخر.

دیدگاهتان را بنویسید